سی
آبان ،ماه تولدمه. میشم 27 ساله. یعنی تا سی سالگی ،3سال وقت دارم. با فرض اینکه تا اون موقع زنده و سلامت باشم. دلم میخواد توی این 3 سال شاد زندگی کنم. حتی اگه مشکلی هم هست، من سعی کنم شاد باشم. رانندگی یاد بگیرم. ورزش کنم. رژیم بگیرم. پس انداز قابل قبولی جمع کنم. نقاشی رو خیلی دوست دارم ادامه بدم و حر...
بیست و هشت
فردا شاید روز مهمی باشه. ولی من نمیخوام فکر کنم مهمه. میخوام باهاش یجوری برخورد کنم که انگار اوکی!تو هم یه روز عادی هستی. ولی درواقع خیلی مهمه که فردا چه جوابی از دانشگاه بگیرم. اصلا جوابی میگیرم؟ یعنی میشه؟ اگه بشه یه معجزه ست. من باورم ضعیفه. خدایا منو ببخش. ولی چه کنم که دلم آشوبه. حجم استرسی که ...
بیست و پنج
کارمون به تماس نماینده مجلس با معاون پارلمانی وزیر هم کشیده شده! ولی حس میکنم همش الکیه. اینا چنین کاری رو برای مردم عادی انجام نمیدن. فقط وعده وعید میدن. به آدم نه نمیگن. همینجور بلاتکلیف نگهت میدارن. و ناگهان ضربه ی نهایی: درخواستتون قانونی نیست ...خب مرد حسابی اگه قانونی بود که پای تو رو وسط نمی ...
بیست و شیش
حس میکنم اگه این قضیه درست نشه، دومین ضربه ی روحی رو هم میخورم! مهر 95،ازت متنفرررم. فکر اینکه دوباره درس بخونم، دوباره از خیلی از تفریحات و مهمونی ها بگذرم، کتابهای جدید رو بخونم، دوباره برم تهران، دوباره استرس، دوباره غربت... خدایا به من رحم کن. من ضعیف تر از چیزی هستم که نشون میدم.#یا ارحم الراحم...
بیست و هفت
چقدر سیاه میشم بعضی وقتا. سست و بی اراده. انگار که هیچ کار دیگه ای غیر از دست گرفتن گوشی و ول گشتن تو اینترنت، در این دنیا ندارم! گفته بودم که مانیک ام ؟ خب هستم. و مانیک هم نوعی افسردگی به حساب میاد. با اینکه هروقت به داشته هام فکر میکنم از خدا خجالت میکشم بابت افسرده بودنم. اما چه میشه کرد که گاهی...
پونزده
هیچوقت از دیدن آدمایی که همسر دارن،دلم نمیگیره...ولی از دیدن آدمایی که بچه دارن چرا...#خوشبهحالشون
شونزده
همیشه قبل از اینکه از جایی برم، یه گندی میزنم. مثل بدهیم به کتابخونه، یا آرتیکولاتوری که تو فانتوم گم کرده بودم و مجبور شدم یکی دیگه بخرم..احتمالا در تاریخ دانشکده، اولین و آخرین نفری که این اتفاق براش افتاده، منم.... دورهی طرحم که با اون افتضاح مدیدریتی تموم شد! حالا افتضاح هم نه، ولی خب توی مدیریت...
هیفده
گرفتن پروانه هم شده دردسر! توی این مملکت هرت،به ما که میرسه همه قانونمدار میشن! ... درمانگاه اول اصلا طرز برخوردش خوب نبود. یعنی یجوری بود. به من گفت چرخوندن درمانگاه سخته...شما سابقه کار ندارید؟...احمق شیفت صبحشون خالی بود، باید منتم رو هم میکشید! اما مِنمِن کرد! گفت تماس میگیرم! ...هه!مگه شمارهم ر...
هیژده
امتحان رزیدنتی رو دادم و تموم شد. چقدر این جمله تا چندوقت پیش برام آرزو بود و به زبونم سنگین میومد! ..هتل رزرو کرده بودم از یک ماه قبل!اصلا نمیدونستم محل برگزاری امتحان کجاست. بعد معلوم شد امسال دانشگاه تهرانه. فقط ده دقیقه پیاده راه بود. صبح از تو پارک انداختیم و رفتیم خیابون قدس .. همش نگران جا بو...
نوزده
امتحانو نسبتا خوب دادم. ولی دوتا سوال رو جا انداختم، یعنی ندیدم اصن!..حالا میترسم شماره ها رو جابجا زده باشم....خیلی ترسناکه این اتفاق، خیلــــــــی....خدایا خودت به دادم برس #یا غیاث من لا غیاث له...
بیست و یک
چندسال پیش وبلاگ هم رشته ای رو میخوندم که برای تخصصش یزد قبول شد و بعد انصراف داد. اون موقع زیاد درکش نمیکردم. شایدم تو دلم بهش گفتم ضعیف...حالا امروز صبح خودم هم انصراف دادم. نمیدونم کار درستی بود یا غلط...نمیدونم بعدها پشیمون میشم یا نه...نمیدونم بگم بخاطر چی؟...بخاطر خودم؟...بخاطر خانواده ام؟ ......
بیست و دو
خسته ام. مانیک ام. یه ساعت حالم خوبه و بی خیالم. یه ساعت دیگه غمگین و افسرده ام. نمیدونم حماقت کردم انصراف دادم؟ همکارهام میگن حماقت کردی. میگن رشته ای که قبول شدی خیلی خوب بود. خیلی اینجا بهش نیاز بود. درآمدش خیلی خوب بود .... درآمد! همین الانم هرچی درمیارم خرج خانواده میشه. چیزی نمی مونه برای خودم...
بیست و سه
عشق دقیقا چیه؟ چقدر بدشانسم که تا این سن هنوز عشق رو تجربه نکردم. خواهر بیست ساله ام داره تجربه اش میکنه. یکی هست که دوستش داره. خاطرخواهشه. براش "این لاو" زده تو بیوی اینستا!..یکی هم هست که من ازش خوشم میاد. خوشم میاد. فقط همین! هیچی از اخلاقش، خانواده اش، روحیاتش نمیدونم. اونم هیچی از من نمیدونه. ...