هشتاد و هفت
خدا کند یک اتفاق خوب بیفتد وسط زندگی مان آری همین جا وسط بی حوصلگی های روزانه مان، نگرانی های شبانه وسط زخم های دلمان آنجا که زندگی را هیچ وقت زندگی نکردیم یک اتفاق خوب بیفتد انقدر خوب که خاطرات سالها جنگیدن و خواستن و نرسیدن از یادمان برود آنگونه که یک اتفاق خوب همین الان، همین ساعت همین حالا از پش...
هشتاد و هشت
خدایا من همیشه ممنونم ازت برای آدمایی که وارد زندگیم نشدن و بلاشون رو ازم دفع کردی...ولی ولی...یه کاری کن این بار ازت ممنون بشم برای آدمی که وارد زندگیم میشه و خیر و سعادتش رو نصیبم میکنی
هشتاد و نه
حتما در یه شرایط متفاوت برات خیلی ذوق می کردم ولی الان نه. واقعا خوشحال نیستم. واقعا راضی نیستم. از ته قلبم راضی نیستم به این اتفاق... با همه وجودم در این لحظه احساس بدبختی می کنم و تو رو مسببش می دونم. شاید هیچوقت نتونم ببخشمت. شاید دیگه هیچوقت مثل قبل دوستت نداشته باشم. امیدوارم این شرایط برای هیچ...
نود و یک
بیست و سه سالگی؟ بیست و سه سالگی طفلکی من... بیست و چاهار سالگی پر از اندوه من... چقدر ما با هم فرق داریم خواهر
هفتاد و دو
مهران مدیری همیشه از مهموناش میپرسه تا حالا عاشق شدید؟ همه هم جواب میدن...همه با خنده با کمی مکث با ناراحتی اما جواب میدن و میگن آره عاشق شدم...کسی خجالت نمیکشه ، کسی نمیترسه آبروش در خطر باشه...کسی فکر نمیکنه چون زنه الان بگه عاشق شده براش بد میشه و عین یه لکه ننگ میمونه...چون اونا آدمای مشهورن که ...
هفتاد و سه
یه سری کارها هست که تا قبل از 97 دوست دارم انجام بدم:گواهینامه م رو بگیرمباشگاه برم و وزنم رو برسونم 60مراقبت های پوستیمراقبت های عاطفی ( واقعا باید برای روح و روان خودم ارزش بیشتری قائل بشم. مثلا ارتباطم رو با آدم های منفی کمرنگ کنم. از بحث های بیخودی پرهیز کنم. و از آدم های بیخودی.باید یادم باشه ک...
هفتاد و چهار
هفتاد و چهارمن هیچوقت هیچوقت هیچوقت تو پیدا کردن 《دوست》شانس نداشتم .+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم بهمن ۱۳۹۶ساعت 18:34&nbsp توسط یک آدم معمولی  Let's block ads! (Why?)
پنجاه و دو
فلانی و فلانی به هم زدند. "به هم زدن" شما را یاد چه می اندازد؟ اگر بخواهید جای فلانی و فلانی اسم بگذارید چه می گذارید؟ امین و اکرم، سعید و سهیلا، مهران و یلدا، سامان و ملودی، شایان و شهرزاد. به هم زدن از آن دسته اعمالی ست که آدم با شنیدنش یاد یکی و جنس مخالفش می افتد. چیز عجیبی هم نیست. بیشتر زنان و...
پنجاه و یک
یکی از خودآزاریهام هم رفتن به لیست کانتکت های تلگرام و چک کردن عکس اوناست. یکی دیگه هم چک کردن اینستاگرام اونایی که الان واسه خودشون یا رزیدنت سال آخرند یا متخصص. + نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین ۱۳۹۶ساعت 7:40 توسط یک آدم معمولی
پنجاه و دو
فلانی و فلانی به هم زدند. "به هم زدن" شما را یاد چه می اندازد؟ اگر بخواهید جای فلانی و فلانی اسم بگذارید چه می گذارید؟ امین و اکرم، سعید و سهیلا، مهران و یلدا، سامان و ملودی، شایان و شهرزاد. به هم زدن از آن دسته اعمالی ست که آدم با شنیدنش یاد یکی و جنس مخالفش می افتد. چیز عجیبی هم نیست. بیشتر زنان و...
پنجاه و سه
و تو را من چشم در راهم*ای انتظار تنها مانده ی یک شب بهاریمن تو را در میان نفس های مشکوک ِ یک خاطرهکه هر صبح با من بیدار می شدپیدا کرده بودمو تو مرا تکفیر کردیشاید تو را ببخشداحساس ِ تر شده ی یک عادت تکراریعادت دوست داشتنتکرار بیهوده ی نفس های یک بودنمن تو را چشم در راهمای بودنت شایدانتظار ِ خواهش ها...
پنجاه و چهار
تا تو مراد من دهی کشته مرا فراق توتا تو به داد من رسی من به خدا رسیدهام رهی معیری
پنجاه و پنج
تصادف رانندگی، زلزله، حمله تروریستی، حمله موشکی، حمله شیمیایی،... هرروز یه عالمه از این اتفاق ها تو گوشه و کنار دنیا رخ میده ...هرروز یه عالمه آدم با آرزوهای دور و دراز و اهداف بلندمدت می میرند! بله، می میرند، به همین راحتی. به قول یکی:زندگی هرلحظه ممکنه تموم بشه، درست مثل پایان باز فیلم های اصغر فر...
پنجاه و شیش
خیلی ناراحتم خیلی دلم گرفتهواقعیت زندگی یعنی رنج. یادم نمیاد این جمله رو کی گفته. ولی واقعا برای همه صادقه؟ ...من که فکر نمی کنم برای همه صدق کنه. امروز عکس مریم رو دیدم. چقدر تو عکس خوشبخت به نظر می رسید. همشون دارن میرن سر خونه زندگی خودشون من خسته ام حوصله ی هیشکی رو ندارم از این تکرار روزمره ی ا...
پنجاه و هفت
چقدر بیشتر از چشمم افتاد وقتی داشت برام توضیح میداد که ماجرای نیمروز یه فیلم سفارشیه، که تهیه کنندهش پول گرفته از حکومت،که یکطرفه به قضیه نگاه کرده...به نظر من منافقین فقط یک طرف دارن، یک رو دارن...روی پلشتی و خیانت، روی خشونت و ترور مزار شهدامون هنوز جلوی چشممونه. هنوزم وقتی یادم میفته که تمام طول ...
پنجاه و هشت
دیشب ترسیدم که نکنه همون حسی که من نسبت به آقای میم داشتم رو اون نسبت به من داشته باشه؟..حس دست و پا زدن نامحسوس برای جلب توجه! ...برای دوست داشته شدن...برای کول بودن... + نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 14:7 توسط یک آدم معمولی
شصت
ازش خوشم اومده بود با اینکه میدونم پرفکت نبود ولی به دلم نشسته بود. گفتم این دفعه دیگه میشه. مامان مثل همیشه تا آخر ماجرا رو تو ذهنش بافته بود، مثل همیشه نتونسته بود طاقت بیاره و به کسی نگه... تماس نگرفتن. الان دومین شبه که زنگ نزدن. میدونم پرفکت نبود، عیب و ایراداش رو تو ذهنم مرور میکنم و به خودم د...
شصت و یک
من خواب ديدهامكه كسی میآيد...من خواب آن ستارهی قرمز راوقتی كه خواب نبودم ديدهام...كسی میآيدكسی میآيدكسی ديگركسی بهتر...كسی كه مثل هيچكس نيست... + نوشته شده در پنجشنبه پنجم مرداد ۱۳۹۶ساعت 18:28 توسط یک آدم معمولی
سی و یک
امشب و در این لحظات،حس می کنم از همشون متنفرم. از اون خواهر خودخواهم. از مادر زیادی فداکار و ساده لوحم. از پدری که هیچوقت هیچکدوممون رو درک نکرد. از همشون متنفرم. من تنهام. از اول هم تنها بودم ولی اینقدر احمق بودم که نمی فهمیدم. دیگه نمیذارم کسی برای زندگیم تصمیم بگیره. برای آینده ام. برای پولم. برا...